فرار رو به جلو پزشکیان؛ از نسخه ریاضتی برای مردم تا مسئولیت گریزی دولت | آقای رئیس جمهور جنگ را مردم انتخاب نکردند که هزینهاش را بدهند

رویداد۲۴| «باید از هر صدایی که تفرقه ایجاد میکند بپرهیزیم… یک عده بلند میشوند و میگویند چرا گرانی داریم. از همین صداها شروع میشود. ما میجنگیم و باید سختی آن را بپذیریم… نمیشود هم خدا را خواست و هم خرما را… امروز باید مصرف خود را اصلاح کرده و توقعات خود را پایین بیاوریم.» این جملات مسعود پزشکیان، اگرچه در ظاهر با هدف دعوت به انسجام و تحمل شرایط سخت بیان شده، اما در لایه زیرین خود حامل یک تغییر مهم در صورتبندی مسئله است: انتقال بار بحران از ساختار تصمیمگیر به دوش جامعه.
واقعیت این است که هیچ جامعهای در شرایط فشار اقتصادی یا تنشهای بیرونی، از ضرورت همدلی و همراهی مستثنا نیست. اما مسئله زمانی آغاز میشود که «همراهی» به جای «سیاستگذاری» بنشیند و «صرفهجویی مردم» به نسخه اصلی اداره کشور تبدیل شود. تا دیروز انتقادها به وضعیت اینترنت با تاکید بر اولویت امنیت، بیپاسخ میماند حالا آقای رئیس جمهور رسما از گلایههای مردم به گرانی روز افزون و کمرشکن شاکی است!
در این چارچوب، پرسشهای سادهای که از دل زندگی روزمره بیرون میآید—مثل چرایی گرانی، کاهش قدرت خرید یا فشار معیشتی—بهسادگی ذیل عنوان «صداهای تفرقهانگیز» قرار میگیرد. این همان نقطهای است که مرز میان نقد و اخلال مبهم میشود؛ مرزی که اگر شفاف نماند، به حذف تدریجی گفتوگو منجر خواهد شد.
نمیتوان از مردم خواست سطح توقعات خود را پایین بیاورند، اما همزمان از دولت انتظار نداشت که سطح مسئولیتپذیری خود را بالا ببرد. در هر نظام حکمرانی، بهویژه در شرایط بحران، اصل بنیادین روشن است: دولت مسئول حفظ حداقلی از ثبات اقتصادی، آرامش روانی و قابل پیشبینی بودن زندگی مردم است.
مردم نه طراح سیاست خارجیاند و نه تصمیمگیر در حوزههای کلان امنیتی؛ بنابراین طبیعی است که وقتی فشارها مستقیماً به زندگی آنها سرریز میشود، پرسش کنند و نقد داشته باشند. تبدیل این نقدها به «شروع تفرقه» نه تنها مسئله را حل نمیکند، بلکه صورت مسئله را پاک میکند.
از سوی دیگر، تکیه مداوم بر ادبیاتی مانند «ما میجنگیم» نیز اگر بدون توضیح دقیق از سهم نهادهای مختلف در مدیریت بحران همراه شود، بهتدریج نوعی عادیسازی فشار اقتصادی بر جامعه را رقم میزند. در چنین وضعی، جامعه به جای مطالبهگری، به توصیههای اخلاقی برای «کمتر خواستن» سوق داده میشود.
تجربه نشان داده است که هیچ انسجام پایداری از مسیر محدود کردن نقد و توصیه به سکوت شکل نمیگیرد. انسجام واقعی زمانی ایجاد میشود که مردم احساس کنند در تقسیم هزینهها و تصمیمها دیده میشوند، نه اینکه صرفاً مخاطب پیامهای تحمل و صرفهجویی باشند.
اگر هدف، همانطور که گفته شده، حفظ وحدت و عبور از شرایط سخت است، راه آن نه کاهش صدای مردم، بلکه افزایش کیفیت پاسخگویی به آنهاست. جامعهای که نقد در آن شنیده نشود، دیر یا زود با شکافهایی مواجه میشود که با هیچ توصیهای به «صرفهجویی» قابل ترمیم نخواهد بود.


